دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت :مامانم گفته چیزهایی که تو این لیست نوشته بهم بدی ، اینم پولش بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشنه شده در کاغذ رو فراهم کرد و به دست دختر بچه داد ، بعد لبخندی زد و گفت :چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی ، میتونی یه مشت شکلات بعنوان جایزه برداری ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد ، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت میکشه گفت :دخترم خجالت نکش بیا جلو خودت شکلاتهاتو برداردخترک پاسخ داد : عمو نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم ، نمیشه شما بهم بدین ؟بقال با تعجب پرسید ؟چرا دخترم ؟ مگه چه فرقی میکنه ؟و دخترک با خنده ای کودکانه گفت : آخه مشت شما از مشت من بزرگتره !!
- ۲.۶k
- ۱۴ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط