☆چند پارتی☆
☆چند پارتی☆
☆پارت: ۰۳☆
☆وقتی دخترتون.....☆
هیرا و سوهی رو به روی هم نشسته بودن جفتشون سرشون پایین بود....
با لحنی هشدار گونه صداش زدی...
+هیرا؟
با ترس بهت نگاه کرد...
*م...م...مامان....
-هیرا؟ قضیه چیه؟
+توضیح بده هیرا!
*م...مامان من....
ادامه نداد...
+گفتم توضیح بده هیرا!!!
-عزیزم....اروم
دستت رو اروم گرفت و زمزمه کرد....
-هیرا؟ عزیزم؟؟؟
+کی رو بوسیدی؟!؟؟!؟!؟سوهی رو؟؟
-چی؟ سوهی؟ هیرا تو....
+مگه سوهی دوست صمیمیت نیست؟؟؟ چرا بوسیدیش؟
*مامان....سوهی....
بازم ادامه نداد...
+سوهی حرف بزن....
^خانم کانگ...اقای هوانگ...ما...ما فقط...
-شما فقط چی سوهی؟؟؟ چه توضیحی دارید؟ صحنه ای اگه مدیر دیده مثل یه اشتباه یا یه برخورد سهوی نبوده!
☆پارت: ۰۳☆
☆وقتی دخترتون.....☆
هیرا و سوهی رو به روی هم نشسته بودن جفتشون سرشون پایین بود....
با لحنی هشدار گونه صداش زدی...
+هیرا؟
با ترس بهت نگاه کرد...
*م...م...مامان....
-هیرا؟ قضیه چیه؟
+توضیح بده هیرا!
*م...مامان من....
ادامه نداد...
+گفتم توضیح بده هیرا!!!
-عزیزم....اروم
دستت رو اروم گرفت و زمزمه کرد....
-هیرا؟ عزیزم؟؟؟
+کی رو بوسیدی؟!؟؟!؟!؟سوهی رو؟؟
-چی؟ سوهی؟ هیرا تو....
+مگه سوهی دوست صمیمیت نیست؟؟؟ چرا بوسیدیش؟
*مامان....سوهی....
بازم ادامه نداد...
+سوهی حرف بزن....
^خانم کانگ...اقای هوانگ...ما...ما فقط...
-شما فقط چی سوهی؟؟؟ چه توضیحی دارید؟ صحنه ای اگه مدیر دیده مثل یه اشتباه یا یه برخورد سهوی نبوده!
- ۲۹۲
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط