داشتم تو پیاده رو راه میرفتم که یه دفعه یه موتوری

داشتم تو پیاده رو راه میرفتم که یه دفعه یه موتوری

توی عابر پیاده با سرعت از بغلم رد شد و نزدیک بود بزنه به من

داد زدم اینجا عابر پیادَست...!!!

جواب داد اینجا ایرانه...!!!

حرفش تا حدی منطقی‌ بود ، کاملا قانع شدم...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

My nurse

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

شعر و رجز فارسی در قلب دیپلماسی ایران!

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

وقتی بچتون گم میشه P¹امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط