منم سرگشته هیرانت ای دوست

منم سرگشته هیرانت ای دوست
کنم یک باره جان قربانت ای دوست
ولی ناسازه شوق وصل کویت
زنم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده
من آن آواره بشکسته حالم
زهجرانت بتا رو در زوالم
منم آن مرغ سرگردان تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
ز هر دم سر بر سر سجاده کرم
دعایی بر آن دل داده کردم
ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست
لبا لب یکسره از باده کرده
دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
ز هجر یار تا کی داغ داری؟
بگو تا کی به شوق روی لیلی
تو مجنون پریشون روزگاری؟
پریشانم، پریشان روزگارم!
من ان سرگشته هجر نگارم!
کنون عمریست که با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم
زهجرت روز و شب فریاد دارم
ز بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنیم بی وفایی؟
دمادم با دل من در جفایی
چرا آشفته کردی روزگارم؟
عزیزم دارد این دل هم خدایی
دیدگاه ها (۱)

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

📝شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت...⚘️⚘️⚘️🎙ت...

یا صاحب الزمان ادرکنی

پیشگویی شهادت در شعر رهبر شهید،به نقل از آیت‌الله سیدمحمد عل...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط