#معجزه_عشق #prt_7
#معجزه_عشق #prt_7
***********
کامیلا :
از وقتی از ماشین پیاده شدیم محو بم بم بودم ولی سعی کردم خودمو نبازم،،درسته یه بم بم لاور بودم ولی این کار درستی نبود که هی بخوام خودمو جلوش سبک کنم😉 دلم نمیخواست که امروز با پسرا زیاد بحث کنم ولی انگار هستی و نجوا زیاد با من هم عقیده نبودن چون از وقتی اومدیم به حرفای طعنه دار جی بی و مارک و گاهی وقتا یونگجه جواب میدادن،،الان تو سالن پذیرایی بزرگ خونه نشسته بودیم و سر اتاقا با هم بحث میکردیم خونه دوبلکس بود و سه تا اتاق بالا داشت و سه تا اتاق طبقه ی پایین داشت،،ما دلمون میخواست همه با هم طبقه ی بالا باشیم و دقیقا پسرا هم دلشون میخواست طبقه ی بالا باشن...برای همین بحث شده بود،،همینطور با هم داشتن بحث میکردن که با فکری که تو ذهنم اومد بلند گفتم یه لحظه ساکت باشین همه نگام کردن،،گفتم نگاه کنید ما میایم قرعه کشی میکنیم ببینیم کی اسمش در میاد اولش مخالفت کردن ولی بم بم لبخند گرم و مهربونی زد که من قلبم از سینم زد بیرون و با همون لبخند گفت خوب چه عیبی داره منم موافقم😄 بلند شدیم تا وسایل قرعه کشی رو آماده کنیم که همون لحظه ناگهان....
بم بم :
وقتی دخترا با ماشینشون وارد خونه شدن دوباره بحثای همیشگی با تیکه ای که جی بی بهشون انداخت شروع شد،،بحثا دیگه خیلی بالا گرفته بود بیشتر از همه ام هستی داشت دعوا میکرد ولی خوب بحث اتاقای طبقه ی بالا واقعا چرت بود وقتی کامیلا پیشنهاد داد قرعه کشی کنیم موافقتمو اعلام کردم چون واقعا خیلی داشت مسخره میشد😑 الانم داشتیم وسایل قرعه کشی رو آماده میکردیم که با صدای جیغیایی که مطمئن بودم یکیش از یوگیوم بود تازه متوجه ی حضور نداشتن یوگی داخل جمع شدم،،همه امون به سمت پنجره ی بزرگی که وسط قرار داشت رفتیم و یه صحنه ی فوق العاده خنده دار رو دیدیم😂 اون دختره نیاز موهای یوگیوم دستش بود و جیغ میکشید و در مقابلم یوگی دستش تو موهای دختره بود و جیغ میکشید،،شده بودن عین دو تا بچه کوچولو😂 همه امون با عجله به سمت حیاط رفتیم تا از هم جداشون کنیم تموم تلاشمونو کردیم و بالاخره از هم جدا شدن ولی هنوز به هم تیکه مینداختن😐 به داخل ساختمون بردیمشون و وقتی آروم تر شدن موضوع قرعه کشی و بحثو بهشون گفتیم،،،اونام موافقت کردن😄 صحنه ی پر هیجانی بود قشنگ 10 برگه رو داخل گوی چرخوندم،،اولین نفر از گروه ما جی بی بود که بلند شد و یکی از برگه ها رو برداشت😑 قیافش تو هم رفت و برگه رو نشونمون داد اسم دخترا در اومده بود،،دومین نفر از گروه اونا،،نجوا بود که بلنو شد و وقتی برگه ی انتخابیشو باز کرد دست و سوت پسرا بالا گرفت،،سومین و آخرین نفر از گروه ما یونگجه بود که بلند شد،،هممون با استرس به دست یونگجه زل زدیم آروم آروم برگه رو باز کرد و با دیدن نوشته ی روش پوزخندی زد و برگه رو نشونمون داد😆 همون لحظه قیافه ما پسرا غمگین شد و جیغ و سوت دخترا بالا رفت😂
پایان پارت هفتم🌈 🌸
***********
کامیلا :
از وقتی از ماشین پیاده شدیم محو بم بم بودم ولی سعی کردم خودمو نبازم،،درسته یه بم بم لاور بودم ولی این کار درستی نبود که هی بخوام خودمو جلوش سبک کنم😉 دلم نمیخواست که امروز با پسرا زیاد بحث کنم ولی انگار هستی و نجوا زیاد با من هم عقیده نبودن چون از وقتی اومدیم به حرفای طعنه دار جی بی و مارک و گاهی وقتا یونگجه جواب میدادن،،الان تو سالن پذیرایی بزرگ خونه نشسته بودیم و سر اتاقا با هم بحث میکردیم خونه دوبلکس بود و سه تا اتاق بالا داشت و سه تا اتاق طبقه ی پایین داشت،،ما دلمون میخواست همه با هم طبقه ی بالا باشیم و دقیقا پسرا هم دلشون میخواست طبقه ی بالا باشن...برای همین بحث شده بود،،همینطور با هم داشتن بحث میکردن که با فکری که تو ذهنم اومد بلند گفتم یه لحظه ساکت باشین همه نگام کردن،،گفتم نگاه کنید ما میایم قرعه کشی میکنیم ببینیم کی اسمش در میاد اولش مخالفت کردن ولی بم بم لبخند گرم و مهربونی زد که من قلبم از سینم زد بیرون و با همون لبخند گفت خوب چه عیبی داره منم موافقم😄 بلند شدیم تا وسایل قرعه کشی رو آماده کنیم که همون لحظه ناگهان....
بم بم :
وقتی دخترا با ماشینشون وارد خونه شدن دوباره بحثای همیشگی با تیکه ای که جی بی بهشون انداخت شروع شد،،بحثا دیگه خیلی بالا گرفته بود بیشتر از همه ام هستی داشت دعوا میکرد ولی خوب بحث اتاقای طبقه ی بالا واقعا چرت بود وقتی کامیلا پیشنهاد داد قرعه کشی کنیم موافقتمو اعلام کردم چون واقعا خیلی داشت مسخره میشد😑 الانم داشتیم وسایل قرعه کشی رو آماده میکردیم که با صدای جیغیایی که مطمئن بودم یکیش از یوگیوم بود تازه متوجه ی حضور نداشتن یوگی داخل جمع شدم،،همه امون به سمت پنجره ی بزرگی که وسط قرار داشت رفتیم و یه صحنه ی فوق العاده خنده دار رو دیدیم😂 اون دختره نیاز موهای یوگیوم دستش بود و جیغ میکشید و در مقابلم یوگی دستش تو موهای دختره بود و جیغ میکشید،،شده بودن عین دو تا بچه کوچولو😂 همه امون با عجله به سمت حیاط رفتیم تا از هم جداشون کنیم تموم تلاشمونو کردیم و بالاخره از هم جدا شدن ولی هنوز به هم تیکه مینداختن😐 به داخل ساختمون بردیمشون و وقتی آروم تر شدن موضوع قرعه کشی و بحثو بهشون گفتیم،،،اونام موافقت کردن😄 صحنه ی پر هیجانی بود قشنگ 10 برگه رو داخل گوی چرخوندم،،اولین نفر از گروه ما جی بی بود که بلند شد و یکی از برگه ها رو برداشت😑 قیافش تو هم رفت و برگه رو نشونمون داد اسم دخترا در اومده بود،،دومین نفر از گروه اونا،،نجوا بود که بلنو شد و وقتی برگه ی انتخابیشو باز کرد دست و سوت پسرا بالا گرفت،،سومین و آخرین نفر از گروه ما یونگجه بود که بلند شد،،هممون با استرس به دست یونگجه زل زدیم آروم آروم برگه رو باز کرد و با دیدن نوشته ی روش پوزخندی زد و برگه رو نشونمون داد😆 همون لحظه قیافه ما پسرا غمگین شد و جیغ و سوت دخترا بالا رفت😂
پایان پارت هفتم🌈 🌸
- ۴.۲k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط