مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
شب که از راه می رسه غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شب باز صدای پاش میاد
من غمای کهنمو بر می دارم
که توی میخونه ها جا بزارم
میبینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز می خونه
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
گرمی مستی که میاد توی رگ های تنم
می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفهای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی که آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
راه میوفتم که برم
مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه تنهایی می خواد
بر می گردم تا ببینم کسی نیست
میبینم غم داره دنبالم میاد.
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

گاهی آدم از شدت درد نمی‌تونه به چیزای دیگه فکر کنه… 😣من هم م...

پارت ۷: آخرین نفسیک شب، تهیونگ از درد تویِ تخت پیچید. سردردش...

سناریو🥂

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت بود توی اون اتاق تاریک بودم.هرچی می...

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط