از مرز خوابم مي گذشتم،

از مرز خوابم مي گذشتم،
سايه تاريك يك نيلوفر
روي همه اين ويرانه ها فرو افتاده بود .

كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

در پس درهاي شيشه اي رؤياها،
در مرداب بي ته آيينه ها،
هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم
يك نيلوفر روييده بود .
گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت
و من در صداي شكفتن او
لحظه لحظه خودم را مي مردم .

بام ايوان فرو مي ريزد
و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد .
كدامين باد بي پروا
دانه نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

نيلوفر روييد،
ساقه اش از ته خواب شفّا هم سركشيد
من به رؤيا بودم
سيلاب بيداري رسيد

چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم
نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود
در رگهايش من بودم كه مي دويدم
هستي اش در من ريشه داشت
همه من بود

كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟

سهراب سپهری


♥♥
دیدگاه ها (۲۳)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پشت نگاه سردت — پارت نهم ویو آتاز خواب بیدار شدم. دوش گرفتم،...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁶_شاید تا یه هفته برنگردمچند لحظه مکث ...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

از مرز خوابم می گذشتمسایه تاریک یک نیلوفرروی همه این ویرانه...

بام ایوان فرو میریزدو ساقه نیلوفر برگرد همه ستون ها میپیچدکد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط