در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم، به پشت سرم نگاه کردم؛ ج

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم، به پشت سرم نگاه کردم؛ جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود و جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود. به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟ گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛ تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!! خدایاااااااا بی نظیری....
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_18ویو میراچند روز بعداز س...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۶| بعد از اون همه...

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

#in_your_eyespart_77ویو کایلاچند ساعت از رفتن یونا گذشته بود...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط