#خــــــدایا ؟؟؟

#خــــــدایا ؟؟؟
امـشب ، دلــم هوای با کسی حـرف زدن را دارد !
هوای گرفتنِ دستانی که #ســـرد نیست 
و جـا شدن توی آغـوشی ، که تا #همیـشه سـهمِ مــن باشد ! 
گلویم پُــر است از دوستت دارم های ناگفته
و بُـغض هایی که انـکار کرده ام !!!
باید اعتــراف کنم ، باید به زبان بیاورم 
باید عـاشقِ کسی باشم ، اما نمی توانم !
غیر از #تـــو ، با هیچ‌کس میـلِ سُخنم نیست ! 
کاش آدمــها شبیـهِ تــو بودند !
کاش همیشه #یکجــور میماندند 
و میشد تا آخــرِ دنیـــا
عاشقشان بود و #پـشیــمان نشد !!!


#دلنوشته
#خدا
#تنهایی
#غمگین
#شب
دیدگاه ها (۶)

پارت چهاردهم (ROSE) روز ها در پس هم می گذشتند.ارتباطی بین می...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۹______چه چیزی زیبا...

#حافظه_تاریخیبخش اولدرباره کودتای ۲۸ مرداد چی میدونیم؟ 👀🤌⌛یک...

چند پارتی

پارت۲بوسه‌ی کاتسوکی بویِ تندِ عرق، بارون و انفجارهایِ مهارنش...

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط