رنگین کمان خاکسترے

رنگین کمان خاکسترے
پارت: ۲۵

با خشونت از جلوم کنار زدمش و از اتاق رفتم بیرون.

نفسم سنگین شده بود، مغزم پر از آتیش و اسم جین‌سو مثل خاری تو گلوم گیر کرده بود.

زمزمه‌وار گفتم:

— نسل اون حروم*زاده ای که این بلا رو سر هیورا آورد، با خاک یکسان می‌کنم...

از راهرو که رد می‌شدم، چشمم به هیوون افتاد.
عصبانیتو دید ولی بازم زو مود کرم زیختن بود

+وای عباس آقا معشوقتو دیدی خوشحال شدی ؟الان خیالت راحت شد


— هیوون… الان مثل یه کوه آتشفشانم که فقط منتظر یه جرقه‌م. جلوی خودمو گرفتم نرینم بهت.

+باشه باشه خب، چی شد؟ چی کار کردید


— اون دخترای که اومد توی اتاق داشتودرباره یه کی به اسم جین سو حرف می‌زد که اون این بلارو سرش آورده

+مطمئنی راست گفت؟


— معلوم نیست... . باید به باند خبر بدیم .بهشون بگو بفهمن واقعاً کار اون بوده یا نه. اگه بود، پیداش کنن دیگه خودم می‌دونم چی‌کارش کنم.

باشه باشه جیهون‌شی! اصلاً تو بدون من مرده‌ای بیش نیستی، اینو یادت باشه!


— گونخور... برو.
دیدگاه ها (۰)

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

با زی حسادت 🍷💋⛓️

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

Iove and the moonPart7به خانه او رفتم همه چه مشکلی و تاریک ...

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

پآرت¹¹*ویو سر میز شام*نوا با غذاش ور میرفت نمیخوردیونگیم هم ...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

پارت ۴۹ مرد فلش را جلوی جین نگه داشته بود.جین چند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط