بس که بر حرفم دهان بستم سخن بر باد رفت

بس که بر حرفم دهان بستم سخن بر باد رفت
هر زمان هم خواستم لب وا کنم از یاد رفت
سالها بر فهم خود افزودم و ناگفته ماند
آن همه ناگفته هم از خاطرم ای داد رفت
#متین_شریفی
دیدگاه ها (۱)

کمترین فایده اش چیست در این وادی دردخـنــده ی آنکه بـرای غـم...

یک ذهنم و صد خیالِ مشغول به توپیچیــده تـر از شلـــوغی تـهرا...

...خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آہ ...... ....

هرڪہ جڪَرڪَوشہ داشٺ خوݩ بہ جڪَر شد .......در جڪَرم آتش اسٺ ...

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_17ناموس منو کجا برد؟رگ غیرتم ک...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط