هرگز نتوانستم به تمامی ظالمی را سرزنش کنم و یا دروغگویی ر

هرگز نتوانستم به تمامی ظالمی را سرزنش کنم و یا دروغگویی را نکوهش و بدی را منفور بخوانم .
اینها هر چه هستند ذات تاریک خویش را به نمایش می گذارند.
اما نمیتوانم آنها را که فانوس بدست دارند و باز پیرو سیاهی هستند بی گناه بخوانم .
هیچ کسی به هیچ دلیلی نباید تا ابد در سایه دیگری از خویش بگذرد .
مگر اینکه به بردگی و تملق , به پذیرش های بی چون و چرا خو گرفته باشد .
مگر اینکه جایی خود را از یاد برده تا بتواند حقیرانه و به زعم خویش اسطوره وار و پیامبر گونه تاریکی را بستاید و بجای تجربه و لذت فتح قله با پاهای خویش پله ترقی دیگران باشد تا روزی که تاریخش بسر آمد وحشت سقوط را در عین ناباوری تجربه کند .
دیدگاه ها (۷)

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

صد دانه یاقوتدسته به دستهبا نظم و ترتیبیک جا نشستههر دانه‌ای...

دانلود مجله سپید و سیاه - شماره 701 - 5 اسفند 1345

اندوهگین نباش سرزمین من، در شکافِ زخم‌های تو، بذر گل کاشته‌ا...

@mobina.one هر چی بیشتر میگشتم ، کمتر به نتیجه می رسیدم .مثل...

عزیز البریهی

دست #عشق از دامنِ دل دور باد!می توان آیا به دل دستور داد؟می ...

دانلود مجله دختران و پسران - شماره 662 - 14 شهریور 1350

جاده بی راهه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط