3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۵۱


هر دو با قدم های و صدا پاشنه بلندش به آشپزخانه رفتند
یوری به رفتن هر دو نگاه میکرد حس تنهایی بهش دست داد نگاه ریزی به مرد کنارش انداخت خیلی ریلکس و کمی هم جدی به حرف های بقیه گوش میداد و گاه گاهی هم سری تکون میداد
جدی تیله های خاکستریش را چرخاند به یوری .. !
یوری شوکه شد و تند پلک زد و دیدش را ازش گرفت و به زمین دوخت
جیمین دستش را بالا مبل پشت یوری گذاشت سپس پا رو آن یکی پا انداخت و زمزمه کنان گفت
جیمین : خب نامزد زشت من داشتی به چی نگاه میکردی ؟
یوری تند و کمی دلخور سمتش نگاه کرد و با غضب گفت
یوری : ببین دست از سرم بردار وگرنـ...
جیمین : وگرنه چی ها نامزدم آروم تر
یوری تند به جین و نامجون زل زد بلافاصله زن خوشگل و اندام زریف با سینی به دست سمت مبل ها قدم برداشت و پشت سرش اون سوک سپس یک زن غریبه دیگه و بعدی هم هاری هر چهار تا سینی را روی میز گذاشت و کنار شوهراشون نشستن
یوری نگاهی به زنی که کنار جین نشست انداخت به خوبی به یاد آورد که اون صدایی که با نامجون حرف میزد ماله همین زن باشه حدود ۳۰ سالش میشد
هیوندا : خوش اومدین پسرا ...
تهیونگ: ممنون هیوندا ! ...
جونگکوک پا رو آن یکی پا انداخت سپس با لبخند یک ابرو بالا انداخت و با کمال لبخند گفت
جونگکوک: به به هیوندا ! .. چه خوشگل شدی البته نه برای ما برای شوهرت
هیوندا اخم کرده زل زد به جونگکوک و دست به کمر شد
هیوندا : هنوزم آدم نشدی نه جونگکوک
جیمین نرم لبخند زد .... جیمین : واقعا هیوندا دستت درد نکنه
جونگکوک: خواهش میکنم رفیق من خواهش میکنم هیوندا خانم
هاری زل زده به جونگکوک و دست اش را دور باز اش حلقه کرد
سپس هوا یونگ بشقاب های میوه تازه را جلو هر یکی روی میز شیشه ای گذاشت همراه با دستمال و چنگال ها و پس سر جایش نشست با ملات احترام و عادت خانمی گفت
هوا یونگ : خب این خانم خوشگل کی هستند ؟ معرفیش نمیکنید
جیمین تکیه اش را گرفت سپس سمته هوا یونگ زل زد بود هیچگونه تغییر در لحنش با جدیت گفت
جیمین : نامزدم شین یوری و .. یوری هوا یونگ همسر نامجون
هیوندا با زل زد به جیمین
هیوندا : به به جیمین آقا دوست دختر گرفتی به ما نگفتی آره
جیمین تند گفت
جیمین : نه دوست دخترم نیست نامزدم تشربف دارند
هوا یونگ نرم و با احترام گفت
هوا یونگ : خیلی هم خوبه که نیمه گمشده‌ات رو پیدا کردی
جیمین با مهر گفت ... جیمین : ممنون
دیدگاه ها (۲)

3 تفنگدار )پارت ۵۲هیوندا با خشم زل زد به یوری سپس تک ابرو با...

3 تفنگدار )پارت ۵۳اون سوک : اونی . آدم گاهی خسته میشه بی دلی...

( 3 تفنگدار )پارت ۵۰ یونا نرم سری تکون داد ... سپس جیمین بدو...

( 3 تفنگدار )پارت ۴۹جیمین روبه رو خیره شد و لبخند پر از پوزخ...

سایه ای میان ما

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط