یه وقتایی دیگه نمیشه موند

یه وقتایی دیگه نمیشه موند
چون احساس زیادی باقی نمونده.
باید بی صدا رفت
و پشت حجم خاطره ها
تنهاییِ تلخ را زندگی کرد؛
و تنهایی آخرین برگ دفتر عشق است.
دیدگاه ها (۱)

عجب سیرکی است...!همه‌مان خواهیم مُرد !این مسئله به تنهاییبای...

صبور ...مثل درختی که در آتش می‌سوزدو توان گریختن ندارد.حیرت‌...

به تو که میرسم مکث میکنمانگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشته ام...

«عَیناکِ حُلوتان وحزینتان عَیناکِ رصیفُ وداعٍ مُبلَّل..»تقدی...

این پست قصهٔ آدمیه که جوونیش رو پای عشقش گذاشتو وقتی به خودش...

شما امید منین ولی دیگه نمیتونم میام زندگی کنم نمیشه میام بخن...

شرطا: 100 لایک 30 کامنت 20 بازنشز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط