𝓟𝓪𝓻𝓽 2
𝓟𝓪𝓻𝓽 2
مافیای هویج خور
پسر :من تهجینم خب حالا ول کن اینارو باید تورو بدزدم( خیلی راحت میخوام بدزدمت🤝🤣)
ات:گه نخور 😑
راوی( که بندم):ات میدوعه و تهجینم میدوعه و ات رو بقول خودش میدزده.( راستی عکس تهجینم میزارم )
تهجینم:خب خانم رسیدیم به ماشین حتما که رییس میخواد ترو ببینه
نه اینجوری نمیشه باید بیهوش کنم!
ات:نه گه خوردم نمیخواد بی هوشم کنی بعدشم من کوچولو نیستم من خر پیرم 20 سالمه
تهجین:پس من خر سال خورده ام من 23 سالمه هنوز کوچیکی دیگه ام حرفی نباشه تا عمارت.
راوی( عه بازم من 💁♀️)
ات خوابش میبره و میوفته ره پاهای تهجین.
تهجین ویو
ات خیلی خشگله کاش میشد برای من بشه اما اون مال رییسه ولش کن رسیدیم.
تهجین : خب خانم کوچولو رسیدیم بیدار شو.
ات:با...... ش ع............ ا کی رسیدیم.
ات ویو
وقتی وارد عمارت شدیم کپ کرده بودم خیلی بزرگ بود رفتیم داخل اتاق کار همون رییسه وقتی رسیدیم یه لحظه از شوک افتادم.
یکی رو دیدم که اصلا فکرشم نمیکردم که اون ببینم 🥲
پایان
شوخی کردم خیلی کرم دارم میدونم
چانیول بود. داداشای گلم چانیول برادر ات بود.
چانیول:ا....... ت ا. ت تو اینجا چیکار میکنی خوبی خیلی وقته ندیدمت دلم برات خیلی تنگ شده.
جونگ کوک : چیشده حالا رفتم یکم هویج بخورم ایقدر صدا میدین که با پلاستیک هویج اومدم
جونگ کوک ویو
بعد از دعوا کردن بچها نگام افتاد روی دختره خیلی خشگل بود نکنه عاشقش شدم چم هویجمو بخورم.
جونگ کوک :سلام خودتونو معرفی میکنید؟( میشینه. ولی هنوز داره هویج میخوره😑)
ات : م... ن م.. ن کیم ات هستم شما هق
جونگ کوک :گریه نکن( بچم بهش یه دونه هویج میده🥺)
من جـُون جونگ کوکم و رییس مافیام و به طور کیوت دزدیدیمت چون مرگ اون لعنتیو دیدی؛
ات:چ.چ.چ.چیی مافیا یعنی چانیول تو عضو مافیایی؟ 🥲
چانیول :... ( جاست سر تکون دادن)
پایان
بعدیو چند دقیقه دیه میزارم حداقل 1 لایک
مافیای هویج خور
پسر :من تهجینم خب حالا ول کن اینارو باید تورو بدزدم( خیلی راحت میخوام بدزدمت🤝🤣)
ات:گه نخور 😑
راوی( که بندم):ات میدوعه و تهجینم میدوعه و ات رو بقول خودش میدزده.( راستی عکس تهجینم میزارم )
تهجینم:خب خانم رسیدیم به ماشین حتما که رییس میخواد ترو ببینه
نه اینجوری نمیشه باید بیهوش کنم!
ات:نه گه خوردم نمیخواد بی هوشم کنی بعدشم من کوچولو نیستم من خر پیرم 20 سالمه
تهجین:پس من خر سال خورده ام من 23 سالمه هنوز کوچیکی دیگه ام حرفی نباشه تا عمارت.
راوی( عه بازم من 💁♀️)
ات خوابش میبره و میوفته ره پاهای تهجین.
تهجین ویو
ات خیلی خشگله کاش میشد برای من بشه اما اون مال رییسه ولش کن رسیدیم.
تهجین : خب خانم کوچولو رسیدیم بیدار شو.
ات:با...... ش ع............ ا کی رسیدیم.
ات ویو
وقتی وارد عمارت شدیم کپ کرده بودم خیلی بزرگ بود رفتیم داخل اتاق کار همون رییسه وقتی رسیدیم یه لحظه از شوک افتادم.
یکی رو دیدم که اصلا فکرشم نمیکردم که اون ببینم 🥲
پایان
شوخی کردم خیلی کرم دارم میدونم
چانیول بود. داداشای گلم چانیول برادر ات بود.
چانیول:ا....... ت ا. ت تو اینجا چیکار میکنی خوبی خیلی وقته ندیدمت دلم برات خیلی تنگ شده.
جونگ کوک : چیشده حالا رفتم یکم هویج بخورم ایقدر صدا میدین که با پلاستیک هویج اومدم
جونگ کوک ویو
بعد از دعوا کردن بچها نگام افتاد روی دختره خیلی خشگل بود نکنه عاشقش شدم چم هویجمو بخورم.
جونگ کوک :سلام خودتونو معرفی میکنید؟( میشینه. ولی هنوز داره هویج میخوره😑)
ات : م... ن م.. ن کیم ات هستم شما هق
جونگ کوک :گریه نکن( بچم بهش یه دونه هویج میده🥺)
من جـُون جونگ کوکم و رییس مافیام و به طور کیوت دزدیدیمت چون مرگ اون لعنتیو دیدی؛
ات:چ.چ.چ.چیی مافیا یعنی چانیول تو عضو مافیایی؟ 🥲
چانیول :... ( جاست سر تکون دادن)
پایان
بعدیو چند دقیقه دیه میزارم حداقل 1 لایک
- ۸.۷k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط