هیچوقت یادم نمیره چهرهاش رو میگم قرار نیست اون نگاه
هیچوقت یادم نمیره؛ چهرهاش رو میگم. قرار نیست اون نگاه رو یادم بره؛ اما این تنها چیزی بوده و هست که نمیشه از یاد برد! نه خاطرهای به یاد دارم، نه اتفاقی که بشه به یک واژه، زمان یا مکان خاص نسبت داد. انگار صفحهای از دفتر خاطراتم سفید مونده، شاید هم ذهن معیوب من اون اتفاق رو دور انداخته. عجیب نیست که اغلب به عنوان یک آدم بیخیال شناخته میشم. هرچند اسمِ این برچسب رو فراموشیِ حاصل از درد و اجبار میذارم.
مگه خاصیت ذهن، همین نیست؟ که دست نیافتنیترین اتفاقات رو فراموش کنه؟ و احتمالاً به همین دلیله که چهرهاش رو بدون هیچ جزئیات خاصی بهخاطر دارم… درست شبیه به یک تکه پازل گمشده...
مگه خاصیت ذهن، همین نیست؟ که دست نیافتنیترین اتفاقات رو فراموش کنه؟ و احتمالاً به همین دلیله که چهرهاش رو بدون هیچ جزئیات خاصی بهخاطر دارم… درست شبیه به یک تکه پازل گمشده...
- ۱.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط