ازاینجاشروعشد

#از_اینجا_شروع_شد🖤🍷

part:1

_-_-_-_-_-_-_-_


ویو ا.ت
های من ا.ت هستم و ۱۹ سالمه من داخل یک تیم بسکتبال هستم داشتم میرفتم باشگاه پیاده میرفتم چون خونم نزدیک بود من تنها اونجا زندگی میکنم پدر و مادرم رفتن آمریکا برای یک کاری ولی منم نمیدونم چیه چون وقتی از باشگاه برگشتم خونه دیدم یک نامه برام گذاشتن و رفتن و هر ماه مقدار پولی به حسابم ریخته میشه رسیدم به باشگاه و رفتم داخل یهو یوری پرید جلوم
یوری:سلام
ا.ت:سلام
یوری:خبر جدید رو شنیدی(با ذوق )
ا.ت:نه چیه ؟
یوری:شیش نفر از گروه پسرای باشگاهمون با همراه شیش نفر از دخترا یک جا تمرین میکنن(با ذوق)
ا.ت:این دروغ رو از کجات در آوردی
یوری:اگه دروغ میگم چرا ما شیش نفر اینجاییم
ا.ت:الکی مربی کجاست ؟
یوری:رفته دست شویی تو برو وسایلت رو بزار
ا.ت:خدا شفا بده بر این احمق(بعد رفتم وسایلمو گذاشتم و لباسمو عوض کردم و لباس بسکتبال پوشیدم که یکی در زد و رفتم بازش کردم که مربی تیم پسرا اومد داخل بعدش پسرا اومدن داخل ولی پنج نفر بودن وقتی خواستم در رو ببندم که یکی دیگه از پسرا در رو نگه داشت
پسره: در رو نبند من موندم خوشگله
ا.ت:(وقتی اومد داخل و بهم گفت خوشگله معلوم بود خیلی....
دیدگاه ها (۱)

#از_اینجا_شروع_شد🖤🍷part:2_-_-_-_-_-_-_-_ا.ت:(وقتی اومد داخل ...

بچه ها همینطور که قول داده بودم به قولم عمل کردم و از شما هم...

فیک جدید اسم رمان : از اینجا شروع شد🍷🔗تعداد پارت ها : نامعلو...

وایییییییییی مرسی واقعا دوستون دارم عاشقتونم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😄😄😄😄...

مافیای عاشق

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁵(کره=ساعت 9:27 PM) الا:...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط