نه مرا طاقت غربت

نه مرا طاقت غربت
نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری
که جز این چاره ندانم
"سعدی"
دیدگاه ها (۱)

فقط غربت رفته دانددرد دوری و غریبی رونه مرا طاقت غربتنه تو ر...

چشمِ تو، دلِ مرا برد و به جانم نشستتا ندانم که چه شداین دلِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط