مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

چشمِ تو، دلِ مرا برد و به جانم نشست

چشمِ تو، دلِ مرا برد و به جانم نشست
تا ندانم که چه شد
این دلِ دیوانه بی‌قرار آن دو گوی شد و شکست.
دیدگاه ها (۰)

من از آن روز که در بند توأم آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر ا...

به هر کوی و گذر، نامِ تو را پیدا نکردمدر این بازارِ شلوغ، گو...

هر کسی را نتوان گفت که حال دل ماست غمِ دل با که توان گفت، که...

مرا از چشم‌ها انداخت خوبی های بی‌‌حَدم که دل را می‌زند چیزی ...

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم امادانم این چشم همان قاتل دلخوا...

لبت مرا به غزل‌های نوجوانی بردبه عشق‌های زمينی وآسمانی بردشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط