گفتم عقلم گفت که حیران منست

گفتم عقلم گفت که حیران منست

گفتم جانم گفت که قربان منست

گفتم که دلم گفت که آن دیوانه

در سلسله ی زلف پریشان
منست
💠
دیدگاه ها (۱)

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده ویرا...

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده ویرا...

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی قشنگ وسط جنگل ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط