عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است، اما هست، هست، چون نیست.

عشق مگر چیست؟ آنچه که پیداست؟
نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن‌رو هست، که نیست! پیدا نیست و حس می‌شود. می‌شوراند. منقلب میکند. به‌رقص و شلنگ اندازی وا می‌دارد. می‌گریاند. می‌چزاند. می‌کوباند و می‌دواند. دیوانه به صحرا..!

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو می‌جوشد، بی‌آنکه ردش را بشناسی. بی‌آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی!



_ محمود دولت آبادی
دیدگاه ها (۰)

کسی ‌سوال‌ می‌کند به خاطر چه زنده‌ ای؟و من برای زندگی تو را ...

به جان جوشم که جویای تو باشمخسی بر موج دریای تو باشمتمام آرز...

-Die for me? -Die for you.

ایـــن نـیــز بـگـذرد.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط