ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ای

ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ای
مرحمِ زخمِ دل و روح و روانم شده ای

من و دل همسفرِ جاده ی تنهاییِ عشق
شکرِ حق تو گلِ خندانِ بهارم شده ای

به قفس مرغِ دلم منتظرِ حادثه ای است
به یقینم که تو مفتاحِ در بسته ی جانم شده ای

من خموش از سخن و ناله و فریاد و فغان
تو همه حرف و کلام ، وردِ زبانم شده ای

بر حذر از همه کس طالبِ عشقت شده ام
چه خوش است تو همه اینی و تو آنم شده ای

خاطرم پر شده از لطف و صفای دلِ تو
خاطرت خوش که تو همراهِ زمانم شده ای

گلِ سرخِ دلِ زرین تحفه ی چشمِ تو باد
بهرِ این لطفِ خداوند که تو آنم شده ای
دیدگاه ها (۱۱)

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ایمرحمِ زخمِ دل و روح و روانم...

ای تو غایب زبرم حاضر جانم شده ایمرحم زخم دل و روح و روانم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط