در کودکی

در کودکی
پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر هایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری میشیدیم
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهنش را میدرید
کاش میشد باز کوچک میشدیم
دیدگاه ها (۱)

بعضـــــــــ ی وقــــت ها یـکی طوری میسوزونتت کــــــ ه هزار...

ﻣﻘﺼﺪ …ﻣﺎﻝ ِ ﺷﻬﺮ ِ ﻗﺼّﻪ ﯼ ِ ﺑﭽّﻪ ﮔﯽ ﻫﺎ ﺳﺖ …ﺩﻧﯿﺎﯼ ِ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﻫ...

اگه همپرسه ی بادم...اگه آواره ترینم...آخه فرصتی نداشتم فصل پ...

گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : بــــــــــ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

در کودکي پاکن هايي ز پاکي داشتيم يک تراش سرخ لاکي داشتيم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

در کودکیپاکن هایی ز پاکی داشتیم ..یک تراش سرخ لاکی داشتیم .....

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط