عید من

عید من
آن روز است که
تورا بیشرمانه به آغوش میگیرم و
ساعت ها در حریم
نفسهایت آرام میگیرم

امشب هلال ماه
لبت بوسیدن دارد
مرا در آغوش
بگیر و ببوس.......
دیدگاه ها (۱۶)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

چقدر پاشیده از هم پیکرت خوش قدُ بالا بلند شو تا مادرت نبینه ...

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط