۷_داستان زندگی یک زن کُرد،از زندان تا مسئولیت در دیاربکر

۷_داستان زندگی یک زن کُرد،از زندان تا مسئولیت در دیاربکر



آیا هرگز به این فکر افتادید که به پ ک ک ملحق شوید؟
کشاناک: من فکر می کنم هر کردی در مقطعی به این فکر افتاده که به کوه ها پناه ببرد و مبارزه کند. به نظر می رسد که این تنها راه مبارزه با سرکوب و خشونتی است که ما با آن مواجهیم. وقتی در زندان دیاربکر بودیم اغلب صحبت از این می کردیم که وقتی از زندان خارج شویم به دنبال گرفتن انتقام برویم. اما وقتی آزاد شدم فهمیدم که راه دیگری هم وجود دارد. داستان ما باید به دنیا گفته می شد. صدای کرد ها باید شنیده می شد. تصمیم گرفتم در ازمیر روزنامه نگاری بخوانم. وقتی فارغ التحصیل شدم شروع کردم به نوشتن برای روزنامه های دست چپی و بالاخره سردبیر یک روزنامه طرفدار کرد ها به نام اوزگور گوندم شدم.






#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۱)

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

part 12

رمان عشق ممنوع

رمان دخت من

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط