آنکه برخوان غم عشق تو مهمانم کرد

آنکه برخوان غم عشق تو مهمانم کرد
خاطرش شاد که شرمنده احسانم کرد
گفته بودم که ننوشم می وعشرت نکنم
فصل گل آمدو از گفته پشیمانم کرد

«آتش اصفهانی»
دیدگاه ها (۴)

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سر من نیست، بیم رس...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫀🫂ای چشمهات وسعت پرواز زند...

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

📖 آکادمی آستریاپارت پنجم | «دختری که خواب‌ها را می‌دید»بعد ا...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط