می نویسم تا یادم نره

می نویسم تا یادم نره
یادم نره این حس ها رو فقط فریدم،عشقم بهم هدیه داد
وقتی که دوم اردیبهشت ۹۴ تولد شش خردادم رو تبریک گفت چون میخواست اولین نفر باشه که به عشقش تبریک میگه
یادم نره که از فرط شوق گریه کردم
اشک و لبخند آمیخته شده بود
هیچ وقت خودمو اونطوری ندیده بودم
یادم نره که ی شب وقتی داشت ازی دنیا فاصله ای که باهام داشت از احساسات پاک و واقعیش باهام میگفت به وضوح جریان صداش رو از گوشی حس کردم که از گوشم گذشت از گلوم عبور کرد و تو قلبم نشست،نه شعر بود نه حرف احساسی حسش کردم به وضوح.
فرید خوبم آرامش تو برام با ارزشترینه
هرچند که دلم واسه حسادت کردن و‌گیر دادنت تنگ شده وقتی کامنتای دیگران رو زیر پستام می دیدی
خیلی لذت بخشه ببینی یکی ترس ازدست دادنت رو داره
تا ابد تو قلبم می مونی.:-*
دیدگاه ها (۱)

پروردگارا این سه شنبه برای من حکم مرگ و زندگی رو دارد و برلی...

برای تمام روزهای کنار تو بودن خداروشکر میکنم   دوست دارم بیش...

زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش ل...

پیشاپیش تولدتتتت مبارک عشقممممم هزار ساله بشی اوجانمی ایشالا...

اوه، اوه، قلب عزیز من،این دوری سخته؟اوه، اوه، قلب عزیز من،بگ...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

ادامه پارت ۱۹

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

خب :)اولا خیلی عذر میخوام ازت قندم که تولدت رو دیر تبریک گفت...

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط