دلم را بی گمان کردم اسیرش

دلم را بی گمان کردم اسیرش
و با احساس خود گشتم مسیرش
شدم همچون زلیخای غمش لیک
زنم سنتور حالم گشته تاریک
دیدگاه ها (۱)

میگفتند چشمت دیگر جاذبه ای ندارد! امروز که از آن افتادم باور...

‏کاش میشد مثل منوی رستوران آدمارو انتخاب کرد: مهربون، راحت، ...

گاهی باید آدمای اطرافت رو کنار بذاری !بعضیارو برای یک ساعتو ...

بوی تنت بوی گله بوی گلای اطلسیمثل شکوفه های سیب قشنگ و دور ا...

حالمبعضی وقتا حتی دلم برای آدم هایی که فقدر یه بار باهاشون ا...

خداجونمممبارها گمان کردم از تو دور شدم اما هر بار که دلم شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط