دلم را بی گمان کردم اسیرش

دلم را بی گمان کردم اسیرش
و با احساس خود گشتم مسیرش
شدم همچون زلیخای غمش لیک
زنم سنتور حالم گشته تاریک
دیدگاه ها (۱)

میگفتند چشمت دیگر جاذبه ای ندارد! امروز که از آن افتادم باور...

‏کاش میشد مثل منوی رستوران آدمارو انتخاب کرد: مهربون، راحت، ...

گاهی باید آدمای اطرافت رو کنار بذاری !بعضیارو برای یک ساعتو ...

بوی تنت بوی گله بوی گلای اطلسیمثل شکوفه های سیب قشنگ و دور ا...

بعد بهم میگن سنگ دل و بی احساس انقدر گفتن خودم قبول کردم سنگ...

Plan Aویو تیلور: انقدر مست شدم که سرم گیج میرفت گفتم برم حمو...

**پارت9**کوک : چرا غذاتو نمیخوری؟ ا / ت : .......کوک : جوابه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط