جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت:؟

جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت:؟
آخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت:؟
نزد تو نامه‌ای ننوشتم، که سوز دل
صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت:؟
بر من گذر نکرد شبی، کاشتیاق تو
جان مرا به آتش ده گونه غم نسوخت:؟
در روزگار حسن تو یک دل نشان که داد؛؟
کو لحظه لحظه خون نشد و دم بدم نسوخت:؟
یک دم به نور روی تو چشمم نگه نکرد.؛؟
کندر میان آن همه باران و نم نسوخت:؟
شمع رخ تو از نظر من نشد نهان
تا رخت عقل و خرمن صبرم به هم نسوخت:؟
گفتی : در آتش غم خود سوختم ترا.؛؟
خود آتش غم تو کرا، ای صنم، نسوخت:؟
کو در جهان دلی، که نگشت از غم تو زار..؛؟
یا سینه‌ای، کزان سر زلف به خم نسوخت:؟
صد پی بر آتش ستمت سوخت غریب..؛؟
ویدون گمان بری تو که او را ستم نسوخت..؛؟
دیدگاه ها (۱)

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

اسمی که لرزه به جانتان انداخته... ~~~~~~~~~~~~~تُوحِیدُ و نَ...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

📸 عکس آخرپارت چهارم: «نامه‌ای که دیر رسید»هفت سال گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط