تو بخشی از کتاب سقوط آلبرکامو میگه:

تو بخشی از کتاب سقوط آلبرکامو میگه:
من آن قدر آدم بزرگواری نبودم که بتوانم توهین دیگران را ببخشم؛ اما با گذشت زمان آنها را فراموش میکردم برای همین کسی که فکر میکرد از او متنفرم وقتی میدید با لبخند به او سلام میکنم تعجب میکرد.بعضی ها این رفتار را نشانه بزرگواری من میدانستند و بعضی ها
فکر میکردند شخصیت ضعیفی دارم اما حقیقت خیلی ساده تر بود؛
من حتی اسم آن آدم را هم یادم رفته بود

دیدگاه ها (۱)

آلبر کامو تو کتاب بیگانه میگه«من از آدمایی که همیشه مطمئنن ح...

«روز واقعه» صلَّی‌اللهُ‌عَلَیکَ‌یَااَبَاعَبدِالله✨🕊

در درونم جهان تاریکیپر از اشباح و روح اموات است‌

پاسخ معنادار هوافضای سپاه به تهدیدات آمریکایی‌ها را مشاهده ن...

تو بخشی از کتاب سقوط آلبرکامو میگه:من آن قدر آدم بزرگواری نب...

⁨⁨گاهی بعضی‌ها فکر می‌کنند با یک جمله می‌شود تاریخ چند هزار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط