3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۵۳


اون سوک : اونی . آدم گاهی خسته میشه بی دلیل
هوا یونگ: اشتباه نکن آدمی که امید داره خسته نمیشه ... پاشو بریم میزو بچینیم و حرف بزنیم
بلافاصله هر دو بلند شدن و هاری دختر زیرک تمام حرف های آن دو را به خوبی شنید ولی باز هم مثل همیشه هیچگونه حرفی نمی‌گفت و یا شاید هزاران فکر دیگری در ذهنش می‌چرخید ..
جیمین : بسه دیگه اینقدر نخور
جونگکوک: اگه بشقابت خالی نمیشه کمک میخواهی ؟
یوری ریز به این رفتار و شکمو بودن جونگکوک خندید سپس تیکه ای از سیب. را برداشت و گذاشت تو دهانش سیب قرمز با طعم شیرینی و پفکی در دهانش چرخید
جیمین : انگار چی خورد
آن لحن پوزخندی و مسخره کردن جیمین به گوش یوری خورد سپس با هجوم سمتش چشم دوخت
یوری : چیه آدم نباید مثل تو ... تند به بقیه نگاه کرد و هوایش را بیشتر جمع کرد سپس بعد از کشیدن نفسی گفت
یوری : نامزد آتیش من دوست نداری تو هم بخور حیف میشه اینقدر زحمت کشیدن
جیمین رو ازش گرفت سپس با پروی گفت
جیمین : دستم کثیف میشه
هیوندا با لبخند و مهربانی بشقاب را جلو جیمین هول داد
هیوندا : بخور جیمین ...
یوری با لبخند زوری بشقاب رو جلو جیمین گذاشت بلافاصله با لحن آرومی لب زد
یوری : خانم میگن بخور
جیمین لجباز تر گفت ... جیمین : اصلا چی به تو میرسه وقتی بخورم
هیوندا اخم کرد و با خشم و عصبی زل زد به یوری
هیوندا : خب نمی‌بینی میگه دستم کثیف میشه بده بهش
یوری انگشت اش را سمت خودش گرفم و با چشم های کشیده گفت
یوری : من ؟ ..
جیمین نرم و با لذت خندید سپس سمت یوری چشم دوخت و آروم زمزمه کرد
جیمین : یالا دست بجنبون
یوری با دست لرزاند مسترب تیکه ای از سیب را برداشت و نرم آروم سمت دهن جیمین برد بلاخره سیب را سمته لب هایش برد و ناکاعنی زل زد به چشم هایش آن چشم های اخم کرده و بی حسش باعث بی حس کردن بدن فرد روبه رو اش میشد
حس شیطونی بهش دست داد و زود تیکه سیب را کشید سمته خودش و در دهانش انداخت ... تند و بی فکر با صدا بلند خندید .. باز هم با قهقهه زنان خندید جیمین اخم کرد سپس عصبی زل زد بهش ولی با دیدن آن خنده های تنها فقد بدون پلک و حرکتی بهش نگاه میکرد موهای کوتاه حالا از کله صورت و پیشانی اش به عقب هدایت شده بود و صورت سفید با مژه های بلند و رژلب صورتی خوشگل تر شده بود ولی این فقد از نظر جیمین نبود تند و با غضب گفت
جیمین : بس کن دیگه
یوری : چیه طوفان کسی رو ندیدی بخنده
جیمین : چرا دیدم آدمای خوشگل نه عروسک زشت
یوری اخم کرد
دیدگاه ها (۱)

3 تفنگدار )پارت ۵۴یوری : بس کن خودت زشتی جیمین : فقد بلدی چر...

3 تفنگدار )پارت ۵۵ یوری تند سمتش چشم دوخت بلافاصله بدون اینک...

3 تفنگدار )پارت ۵۲هیوندا با خشم زل زد به یوری سپس تک ابرو با...

3 تفنگدار )پارت ۵۱هر دو با قدم های و صدا پاشنه بلندش به آشپز...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط