ایکاش دهد دست مجالی که تو باشی

ایکاش دهد دست مجالی که تو باشی
ممکن بشود فرض محالی که تو باشی

سنگی شـدم و آب گذشت از سرم ، اما
گل داد دراین سنگ نهالی که تو باشی

پرسیده ای احـوال مرا، ای گل حسرت
آه است جوابم بـه سؤالی که تو باشی

پاییــز عـزیـز منـی و گـوش سپـردم
هر قاصدکی را بـه خیالی که تو باشی

جزغم هنری نیست تورا عشق ولی باز
ایکاش دهد دست ملالی که تو باشی
دیدگاه ها (۵)

دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـاییبا خود به سفر بردم یاد تو ...

بی تو دلتَنگ تَرین شاعر ِدلها شُده اَموَ اسیر ِ غمُ وت...

فقط برای تو شعری جدید می خوانمهمین که فصل بهاری رسید می خو...

آمدم در نگهت جان بسپارم ،که نشدبر لبت حادثه بوسه بکارم ، ک...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

قسمت ۱۰

ایکاش دهد دست مجالی که تو باشیممکن بشود فرض محالی که تو باشی...

ای کاش دهد دست مجالی که تو باشی... ممکن بشود فرض مح...

عاشقانه

اونجا که #علی_مقیمی میگه:َهوای پَر زدنم هست و شور و حالی نیس...

ببخش ای دل که با غم ها تورا غم پررورت کردم شکستم بال پروازت ...

عاشقانه

این بار که باران ببارد....راهی میشوم...چترم را می برم ولی با...

کسی آیا ؟ کسی می داند آنجا ، یک نفر اینجا ، دلش تنگ استدلش پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط