هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت

هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
یکدم خیال روی توام از نظر نرفت
دیدگاه ها (۱)

به چه سوگند دهمتا که بمانی در من ...

بعد یک عمر که با او به وفا سر کردمبا که این درد بگویمکه جفاج...

دست های هم را گرفته بودیم تو در شب قدم می زدی،من در تاریکی ....

تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروبچه اختلاف بزرگی کجا به هم برس...

عاشقانه های شبنم بیادخان بابا

به خاکِ سردِ خرابه سرش به خواب نرفتز داغِ نیزه و زنجیر، بی‌ج...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط