پارسا فرزین پور: تو این خانم رو بدبخت کردی محمد

پارسا فرزین پور: تو این خانم رو بدبخت کردی محمد

محمد منصوری: من تو ازدواج اونها هیچ نقشی نداشتم باید برات جمله آشنایی باشه

پارسا: آره گفتی پسره ی بچه ننه خودش روش نمی شد موضوع رو مطرح کنه از شما خواست شما هم واسش واسطه شدی

محمد: آره خدا لعنتت نکنه. حالا میگی چی؟؟

پارسا: دِ اگه الان اونها تو اون ماشین کنار هم نشستن بخاطر اطمینانیه که افشار و خانواده اش به تو داشتن

محمد: تمومش کن پارسا

پارسا: چرا چرا چون وجدانت گلوگیرت شده چون تازه فهمیدی چه دسته گلی به آب دادی؟

دِ تو می دونی افشار یوسفی رو هم مثل خیلی های دیگه داخل آدم حساب نمی کرد. غیر از اینه. اون فقط گول با هم بودن شما دوتا رو خورده. فکر کرده اون هم مثل تو آدمه.

محمد: اگه اینطوره که تو می گی. پس خانم افشار هم خیلی دختر احمقیه که ندونسته رفته ازدواج کرده. چون من هرچی از رامین می دونستم به داییش گفتم. هرچی که می دونستم. ولی اینطورها هم که تو فکر می کنی نیست. تو روزهای آخر دانشکده نبودی ببینی منو به چه افتضاحی کشوندن. من توی این ازدواج هیچ نقشی نداشتم. اصلا هم به من مربوط نیست که تو چرا امشب داغ دلت تازه است. فقط بهت توصیه می کنم شرافت نفست رو حفظ کنی.

#حسن_جوهرچی
#در_پناه_تو
#لعیا_زنگنه
دیدگاه ها (۱)

مهمونی پارت ۵۱

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۶_____________________✨🌝✨__...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

.....//برده ی زیبا//......

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط