رسم غریبی بود...

رسم غریبی بود...
هم آغوشیه چشمان من و تو...
خواستیم قصه غربت را...
به پایان ببریم...
قصه دلتنگی آغاز شد...
آری...
شهرنگاهت...
عجیب غریب نواز بود...
دیدگاه ها (۲)

شده با گفتن یک حرف...شده با یک نگاه سرد...پشیمونم کن از رفتن...

.

اینک بهار تا دروازه های شهر رسیده و رستاخیز دوباره درگیتی دم...

.

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط