#داستان_شب...

#داستان_شب...
"اولدوز و کلاغها"

💞 اولدوز گفت: زن بابام می‌گوید تو هر کاری بکنی کلاغه می‌آید خبرم می‌کند.
ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت: دروغ می‌گوید جانم،
قسم به این سر سیاهم من چغلی کسی را نمی‌کنم.
آب خوردن را بهانه می‌کنم می‌آیم لب حوض،
بعدش صابون و ماهی می‌دزدم و در می‌روم.
اولدوز گفت: ننه کلاغه دزدی چرا؟
گناه دارد.
ننه کلاغه گفت: بچه نشو جانم، گناه چیست؟
گناه این است که دزدی نکنم تا خودم و بچه‌هایم از گرسنگی بمیریم.
گناه این است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم،
من دیگر آنقدر عمر کرده‌ام که این چیزها را بدانم.
این را هم تو بدان که با این نصیحت‌های خشک و خالی نمی‌شود جلوی دزدی را گرفت.
تا وقتی که هرکس برای خودش کار می‌کند دزدی هم خواهد بود.

صمد_بهرنگی


#شب_خوش...
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

🔘 داستان کوتاهدر چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

🌷🌼🌷🌼🌷🌺🧚‍♀️‼ عبادتهایی که برای آن عذاب می نویسند🌷رسول خدا صلی...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁷من آزادم و برای همین است که گمگشته‌امفرانتس ک...

💠 نماز توبه هر یکشنبه 🕌🔹علامه حسن زاده آملی رحمه الله تعالی ...

💠 نماز توبه هر یکشنبه 🕌🔹علامه حسن زاده آملی رحمه الله تعالی ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط