باز #شـب آمد و دیوانڪَی از #عطر_تنت

باز #شـب آمد و دیوانڪَی از #عطر_تنت
باز هم دڪمه به دڪمه، ڪَذر از پیـرهنت

انقَدَر مســت در آغــوش تو لبریزم ڪه
ریخت از ظرف لبم #بوسه_به‌روے #بدنت...🍁

#محمد_بزاز
دیدگاه ها (۱)

ما را گرفتہ شیوه ے بانویــــــے شما...اے من بہ فداے این همہ ...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

دَر گیر و دآرِ جَنگ هم اِعجآزِ عشق بود ،که اندیشِه جدآل ز سَ...

در جهانم یک جهنّم، بی‌تو، #جولان می‌دهدمن برایت یک #بهشت از ...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆الیس با دیدن پلـاستیک هایی با ارم شهر بازی مورد علـاق...

درحصارسردنگاهتPart⁹ ات: توذهنش: یعنی من از اقای کیم خوشم میا...

تو مال منی (۱)P¹¹ویو صبحاز خواب بلند شدم رفتم پایین_صبح بخیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط