درحصارسردنگاهت
درحصارسردنگاهت
Part⁹
ات:
توذهنش: یعنی من از اقای کیم خوشم میاد؟ نه نه امکان نداره اون اصلا تایپ من نیست داشتم همین جوری فکر میکردم که یه مردی زد به شونم فکر کردم تهیونگه و برگشتم ولی وقتی برگشتم یکی دیگه بود که من نمیشناختمش
؟): سلام بانو میتونم اسم شما رو بپرسم؟
_چی ولی شما...
انگشتش رو گذاشت روی لبم و حرفم رو قطع کرد
+اسم من سوهوِ لی سوهو و شما؟
_مین ات
ذهنش: اخه بگو مردک چرا باید اسمم رو به تو بگم
+من پسر عمه ی تهیونگم امدم بهش سر بزنم شما باید پرستار ش باشید
_بله
+میتونید اتاق تهیونگ رو نشونم بدید
_مگه پسر عمه اش(یکم بلند)... بله بفرمایید(با لحنی که اعصبانیت توش موج میزد)
(ذهنش: اخه مردک هول تو پسر عمه شی)
راه رو نشونش دادم و وقتی رسیدیم دم در در زدم خود تهیونگ در رو باز کرد و بادیدن سوهو چشماش گرد شد انگار تعجب کرد بعد با لحن سردی به سوهو نگاه کرد و گفت
_ ات میتونی ما رو تنها بزاری؟
+ب. بله حتما
چارلی(اسم من داخل پیچم چارلیه یعنی راوی):
ات میره بیرون ولی خیلی کنجکاو بود ببینه چی میگن
تقریبا بعد نیم ساعت سوهو امد بیرون انگار خیلی خوشحال بود سریع رفتم داخل تهیونگ دستش رو گذاشته بود روی سرش و انگار اعصبانی بود
_اقای کیم حالتون خوبه؟
+بله
_چیزی لازم ندارید؟
معلوم بود ناراحته
+ظرف غذا رو بردارید
_بله
وایسا چرا انقدر رسمی حرف میزنه معلومه یه چیزی شده ولی نمیدونم چی و این خیلی رو موخم بود
ادامه دارد...
....
اینم پارت نهم
خوشتون امد؟
شرطا مثل پارت قبل
Part⁹
ات:
توذهنش: یعنی من از اقای کیم خوشم میاد؟ نه نه امکان نداره اون اصلا تایپ من نیست داشتم همین جوری فکر میکردم که یه مردی زد به شونم فکر کردم تهیونگه و برگشتم ولی وقتی برگشتم یکی دیگه بود که من نمیشناختمش
؟): سلام بانو میتونم اسم شما رو بپرسم؟
_چی ولی شما...
انگشتش رو گذاشت روی لبم و حرفم رو قطع کرد
+اسم من سوهوِ لی سوهو و شما؟
_مین ات
ذهنش: اخه بگو مردک چرا باید اسمم رو به تو بگم
+من پسر عمه ی تهیونگم امدم بهش سر بزنم شما باید پرستار ش باشید
_بله
+میتونید اتاق تهیونگ رو نشونم بدید
_مگه پسر عمه اش(یکم بلند)... بله بفرمایید(با لحنی که اعصبانیت توش موج میزد)
(ذهنش: اخه مردک هول تو پسر عمه شی)
راه رو نشونش دادم و وقتی رسیدیم دم در در زدم خود تهیونگ در رو باز کرد و بادیدن سوهو چشماش گرد شد انگار تعجب کرد بعد با لحن سردی به سوهو نگاه کرد و گفت
_ ات میتونی ما رو تنها بزاری؟
+ب. بله حتما
چارلی(اسم من داخل پیچم چارلیه یعنی راوی):
ات میره بیرون ولی خیلی کنجکاو بود ببینه چی میگن
تقریبا بعد نیم ساعت سوهو امد بیرون انگار خیلی خوشحال بود سریع رفتم داخل تهیونگ دستش رو گذاشته بود روی سرش و انگار اعصبانی بود
_اقای کیم حالتون خوبه؟
+بله
_چیزی لازم ندارید؟
معلوم بود ناراحته
+ظرف غذا رو بردارید
_بله
وایسا چرا انقدر رسمی حرف میزنه معلومه یه چیزی شده ولی نمیدونم چی و این خیلی رو موخم بود
ادامه دارد...
....
اینم پارت نهم
خوشتون امد؟
شرطا مثل پارت قبل
- ۴۷۳
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط