مرد اگر بودم

مرد اگر بودم
نبودنت را غروب های زمستان
در قهوه خانه ی دوری
سیگار می کشیدم .
نبودنت دود می شد
و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه .
بعد تکیه می دادم به صندلی
چشمهایم را می بستم
و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم
تا بیشتر از یادم بروی 
نامرد اگر بودم

نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما
نامرد هم نیستم
زنم و نبودنت
پیرهنم شده است!
دیدگاه ها (۱)

دهخدا تجربه ی عشق ندارد؛ ورنهمعنی مرگ و جدایی به یقین هر دو ...

اهل آه و ناله کردن نیستم، جان من است !اینکه هر دم می رسد بر ...

می بینی پاییز چقدر شبیه زن هاست؟حوصله اش که سر می رودبند اصل...

خسته ام مانند بیماری که جانش میرود....جسم او می ماند و روح و...

🌱 یادش بخیر...یادش بخیر روزهایی که زنگ در خانه را با دست می‌...

دهه شصت،،،،نظرتون راجع به این زمان بگید!دهه شصت؛ ضیافتِ سادگ...

مردی در ساحل...[پارت آخر]چند ماه بعد...خانه دیگر شبیه روزهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط