دوست قدیمی که تبدیل میشه به..........
دوست قدیمی که تبدیل میشه به..........
.
.
.
پارت 14
Part 14
.
.
ا.ت ویو
بعد از اینکه حرف زدنم با یونا تموم شد به ادامه ی ور رفتن با گوشیم رسیدم تا اینکه هیونجین صدام کرد که برم پایین پیششون چون کارم دارن و منم رفتم پایین
.
ا.ت:خب خب من اومدم اتفاقی افتاده
.
لینا :ا.ت ی خوشگلم حاضرشو که باید بریم مهمونی خونه ی بابا اینا (منظورش خانواده ی ا.تست همون خانواده ی کیم )
.
ا.ت:عا اوکی ولی چرا
.
لینا:مهمون دعوت کردن و گفتن باید بریم
.
ا.ت :حله من میرم حاضرشم
.
ا.ت ویو
رفتم بالا و شروع کردم حاضر شدن و یه لباس خیلی خوشگل اونجا داشتم که همونو انتخاب کردم که بپوشم (بچه ها یه نکته اینکه ا.ت یه مدتی رو خونه ی هیونجین اینا زندگی کرده واسه ی همین یسری لباس هاش اونجاست )
بعد از انتخاب لباسم رفتم به دوش بیست مینی گرفتم اومدم موهام رو درست کردم و میکاپم رو کردم بعد از تموم شدن میکاپم رفتم سراغ پوشیدن لباسم که وقتی لباسم رو پوشیدم اکسسوری هام رو انداختم عطرن رو زدم یه بوس توی آینه برای خودم فرستادم و قربون صدقه ی خودم رفتم و بدو بدو رفتم پایین پیش لونا نشستم تا لینا و هیونجین هم بیان
.
.
جونگکوک ویو
من بعد از مهمونی دیشب رفتم خونه ی جیمین که تا ظهر اونجا بودم و مامانم بهم زنگ زد و گفت که باید بریم خونه ی خانواده ی کیم و باید من هم برم واقعا دلم نمیخواست برم آخه کی دلش میخواد با اکس یجا باشه واقعا ولی خب من مجبور بودم که برم پس رفتم خونمون که از اونجا حاضرشم و راه بیفتم
وقتی رسیدم خونه سریع رفتم یه دوش گرفتم و یه لباس خیلی جذاب انتخاب کردم و پوشیدم و موهام هم نیمه خشک کردم و با خانواده ام راه افتادیم
.
.
ا.ت ویو
وقتی هیونجین و لینا اومدن راه افتادیم و بعد ده مین رسیدیم که بعد از ده مین زنگ در خورد و مهمون دیگه ای هم که منتظرشون بودیم اومد و من هنوز نمیدونم کی هستن
کوک ویو
بعد از بیست مین رسیدیم اونجا و زنگ در رو زدیم و خدمت کار در رو باز کرد و ما رفتیم تو
.
.
ا.ت ویو
و بلههه مهمونی که منتظرش بودیم خانواده ی جئون بودن عالیه وقتی اومدن و نشستن سعی کردم بهشون بی توجهی کنم و موفق هم شدم بعد از چند مین خدمتکار گفت که بریم شام بخوریم و بعد از شام سعی کردم که یزره باهاشون حرف بزنم ولی خب اصلا نمیشد و بیخیالش شدم بعد از این همه مدت همه رفتن خونه هامون از جمله من که رفتم خونم و لباسام رو عوض کردم خوابیدم
.
.
.
.
.
خب خب خوشگلای من این پارت هم به پایان رسید بریم سراغ شرایط ها
Like:17
Comment:25
.
.
.
پارت 14
Part 14
.
.
ا.ت ویو
بعد از اینکه حرف زدنم با یونا تموم شد به ادامه ی ور رفتن با گوشیم رسیدم تا اینکه هیونجین صدام کرد که برم پایین پیششون چون کارم دارن و منم رفتم پایین
.
ا.ت:خب خب من اومدم اتفاقی افتاده
.
لینا :ا.ت ی خوشگلم حاضرشو که باید بریم مهمونی خونه ی بابا اینا (منظورش خانواده ی ا.تست همون خانواده ی کیم )
.
ا.ت:عا اوکی ولی چرا
.
لینا:مهمون دعوت کردن و گفتن باید بریم
.
ا.ت :حله من میرم حاضرشم
.
ا.ت ویو
رفتم بالا و شروع کردم حاضر شدن و یه لباس خیلی خوشگل اونجا داشتم که همونو انتخاب کردم که بپوشم (بچه ها یه نکته اینکه ا.ت یه مدتی رو خونه ی هیونجین اینا زندگی کرده واسه ی همین یسری لباس هاش اونجاست )
بعد از انتخاب لباسم رفتم به دوش بیست مینی گرفتم اومدم موهام رو درست کردم و میکاپم رو کردم بعد از تموم شدن میکاپم رفتم سراغ پوشیدن لباسم که وقتی لباسم رو پوشیدم اکسسوری هام رو انداختم عطرن رو زدم یه بوس توی آینه برای خودم فرستادم و قربون صدقه ی خودم رفتم و بدو بدو رفتم پایین پیش لونا نشستم تا لینا و هیونجین هم بیان
.
.
جونگکوک ویو
من بعد از مهمونی دیشب رفتم خونه ی جیمین که تا ظهر اونجا بودم و مامانم بهم زنگ زد و گفت که باید بریم خونه ی خانواده ی کیم و باید من هم برم واقعا دلم نمیخواست برم آخه کی دلش میخواد با اکس یجا باشه واقعا ولی خب من مجبور بودم که برم پس رفتم خونمون که از اونجا حاضرشم و راه بیفتم
وقتی رسیدم خونه سریع رفتم یه دوش گرفتم و یه لباس خیلی جذاب انتخاب کردم و پوشیدم و موهام هم نیمه خشک کردم و با خانواده ام راه افتادیم
.
.
ا.ت ویو
وقتی هیونجین و لینا اومدن راه افتادیم و بعد ده مین رسیدیم که بعد از ده مین زنگ در خورد و مهمون دیگه ای هم که منتظرشون بودیم اومد و من هنوز نمیدونم کی هستن
کوک ویو
بعد از بیست مین رسیدیم اونجا و زنگ در رو زدیم و خدمت کار در رو باز کرد و ما رفتیم تو
.
.
ا.ت ویو
و بلههه مهمونی که منتظرش بودیم خانواده ی جئون بودن عالیه وقتی اومدن و نشستن سعی کردم بهشون بی توجهی کنم و موفق هم شدم بعد از چند مین خدمتکار گفت که بریم شام بخوریم و بعد از شام سعی کردم که یزره باهاشون حرف بزنم ولی خب اصلا نمیشد و بیخیالش شدم بعد از این همه مدت همه رفتن خونه هامون از جمله من که رفتم خونم و لباسام رو عوض کردم خوابیدم
.
.
.
.
.
خب خب خوشگلای من این پارت هم به پایان رسید بریم سراغ شرایط ها
Like:17
Comment:25
- ۱۵۷
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط