عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد
خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم کرد
آمدم گریه کنم تا تو نگاهم بکنی
چون ستاره به تماشای شب تارم کرد
آمدی خواب مرا از چه پریشان کردی
گفتی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کرد
آمدی خانه ی ویرانه گلستان کردی
بوسه ای از لب تو شهره ی بازارم کرد
آمدی دل ببری؛ یا بخری؛ فهمیدم
وقت خواب آمدی و عطر تو شکارم کرد
خنده های نمکینت تو چه دانی که چه کرد
خشک بودم چو کویر لطف تو گلزارم کرد
تا تو را دیدم و دل را به تو دادم آنشب
مست بودم که به شب مهر تو دلدارم کرد
چشممان خورد بهم پلک چو رقصید آنجا
نگه مست تو در دست صبا یارم کرد
دیدگاه ها (۷)

آنقدر با بهانه نوشتم نیامدی شعر وغزل شبانه نوشتم نیام...

دل من کرده هوای تو، نمی دانی کهای دل و جان بفدای تو، نمی دان...

خنده‌هایت روی زخمِ زندگی مرهم کشیدآمدی و عشقِ تو خطّی به روی...

نفسم بند و دلم تنگ و هوا بارانیستحال من بعد وداعت بخدا بحران...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم...

bad boyfriend season : 1part: 3صبح ا.ت از خواب بیدار شد رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط