شهر بی‌مستی شدم، می‌خانه‌هایم گم شده

شهر بی‌مستی شدم، می‌خانه‌هایم گم شده
عشق، گنجی بود در ویرانه‌هایم، گم شده

قبل تو در پیله‌ام دنیای خوبی داشتم
پیله پوسید و پر پروانه‌هایم گم شده

هر مسافر جاده‌ای می‌برد در آغوش خود
مقصدی در هر یک از پایانه‌هایم گم شده

خواستی حل کن مرا، اما سوالی هم نپرس
جدولی هستم که کلِ خانه‌هایم گم شده

مثل یک کودک، تو را چون قصه باور داشتم
کو پریِ آبیِ افسانه‌هایم... گم شده

از درونم رد شدی مثل نخ تسبیح که
تا ببری من تمام دانه‌هایم گم شده


‌ ‎‌‌‌‎
دیدگاه ها (۰)

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

مرغ محبتم من ، کی آب و دانه خواهمبا من یگانگی کن ، یار یگانه...

بوسه بزن بر رخ زیبای بهاراین درون آشفته  محتاج توستآسمان زیب...

هیوا قادر

نامه بی نشان

مگه اشک چقدر وزن داره ، که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم....

حسین جعفری

امیر شعبانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط