...می‌ دانم

...می‌ دانم
تن هایمان
آزرده از خسته بودن است
می‌ دانم
زیر پوستِ این خانه
نبضِ کوچ
چه بی‌ تابانه می‌‌زند
می‌ دانم
قدم هایش
آغشته است به غبارِ جاده
با این حال دوست داشتم مثلِ باد بپیچم به پایش
تنها به احتمال زمین خوردنش

به احتمال اینکه دستش را که می‌‌گیرم
یک بار دیگر
نگاهش درگیرِ نگاهِ عاشقِ من شود
به احتمالِ اینکه
شاید هنوز آخرین لحظه را نباخته باشم
دیدگاه ها (۳)

محتاج ِ استعاره است،آرزوی آن روز کهتو دوباره با سیگارت به گف...

اینقدر چیزهایی را که میدانم، برایم دوره نکنبدبختی هایم را تک...

"و ان یکاد" می خوانمتا وانمود کنمهنوز در راهی.. / که هنوز می...

از اول هم قرارمان این نبودفکرش را هم نکرده بودیماصلا قرار نب...

ماه پنبه ای

#my.FUCKER.mafai. part 2 و بعد فیلیکس بدون اینکه ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش دوم_میدوم و می‌گردم.کجایی سوروس؟!دستی روی ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

🎭 آخرین نقشپارت هفتمروز بعد، لیانا زودتر از همه به استودیو ر...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 150✦...................

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط