عشق دروغین پارت ۲
عشق دروغین پارت ۲
ویو کوک:ات بهم زنگ زد گفت که ساعت ۸ بیا دنبالم بریم بار منم گفتم باسه قطع کردم رفتم شرکت پیش ته یکی دوساعت اونجا بودم بعد رفتن خونه دوش گرفتم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم و رفتم دنبال ات و بعد از ۱۰ مین رسیدم
پایان ویو کوک
ات: سلام خرگوشم🐰
کوک: من خرگوش نیستم(داره دروغ میگه)
ات : هستی
کوک:نیستم
ات:هستی
کوک:باشه بابا من خرگوشم راضی شدی(خیر پسرم)
ات:دیدی قبول کردی خرگوشی حالا بریم دیگه دیر شد
کوک:باشه ولی قبلش باید بهم بوس بدی( به لباش اشاره کرد )
ات:رفت یه بوس سطحی روی لباش گذاشت
نویسنده: رفتن سوار شدن و بعد ۲۰ مین رسیدن بار
ات و کوک رفتن پیش ته ته و لیا و جوکیونگ و جیمین
و بهم سلام دادن
تهیونگ:گارسون(با داد)
۴ تا شیشه ویسکی بیار با ۶ تا لیوان
گارسون:چشمم( چشمت بی بلا😐)
ویسگی ها رو آوردن خوردیم بعد تلیا و جوکجیمین( ته ته و لیا و جوکیونگ و جیمین )رفتن رقصیدن ولی من چون کفشم اذیتم میکرد نرفتیم👠
که کوک دستمو گرفت و برد تو یکی از اتاقا اومد نزدیکو لبشون گزاشت روی لبم و خیلی عمیق میبوسید.
منم همراهی میکردن که داشت میرفت سمت لباسام که گفتم:
ات:کوک حداقل بزار خونه انجامش بدیم
کوک:اوکی ولی تو خونم بخای بپیچونی کاری میکنم که خودمم پشیمون شم(پسرم آرامش خود را حفظ کن)
ات:اوکی حالا بریم خونه
کوک:میبینم شیطون شدی میخوای زود انجامش بدیم( لبخند شیطانی)
ات:😐
کوک:😐
ات:😐
کوک:😐
ات:اعععع بریم
رفتیم از بقیه بای بای کردیم (🤣) و رفتیم به سمت خونه کوک خعلی تند میروند
رسیدیم خونه که......
بمونید تو خماری یاه یاه یاه
شرطا رو کم میزارم
۳ تا ❤️
۲تا حمایت
ویو کوک:ات بهم زنگ زد گفت که ساعت ۸ بیا دنبالم بریم بار منم گفتم باسه قطع کردم رفتم شرکت پیش ته یکی دوساعت اونجا بودم بعد رفتن خونه دوش گرفتم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم و رفتم دنبال ات و بعد از ۱۰ مین رسیدم
پایان ویو کوک
ات: سلام خرگوشم🐰
کوک: من خرگوش نیستم(داره دروغ میگه)
ات : هستی
کوک:نیستم
ات:هستی
کوک:باشه بابا من خرگوشم راضی شدی(خیر پسرم)
ات:دیدی قبول کردی خرگوشی حالا بریم دیگه دیر شد
کوک:باشه ولی قبلش باید بهم بوس بدی( به لباش اشاره کرد )
ات:رفت یه بوس سطحی روی لباش گذاشت
نویسنده: رفتن سوار شدن و بعد ۲۰ مین رسیدن بار
ات و کوک رفتن پیش ته ته و لیا و جوکیونگ و جیمین
و بهم سلام دادن
تهیونگ:گارسون(با داد)
۴ تا شیشه ویسکی بیار با ۶ تا لیوان
گارسون:چشمم( چشمت بی بلا😐)
ویسگی ها رو آوردن خوردیم بعد تلیا و جوکجیمین( ته ته و لیا و جوکیونگ و جیمین )رفتن رقصیدن ولی من چون کفشم اذیتم میکرد نرفتیم👠
که کوک دستمو گرفت و برد تو یکی از اتاقا اومد نزدیکو لبشون گزاشت روی لبم و خیلی عمیق میبوسید.
منم همراهی میکردن که داشت میرفت سمت لباسام که گفتم:
ات:کوک حداقل بزار خونه انجامش بدیم
کوک:اوکی ولی تو خونم بخای بپیچونی کاری میکنم که خودمم پشیمون شم(پسرم آرامش خود را حفظ کن)
ات:اوکی حالا بریم خونه
کوک:میبینم شیطون شدی میخوای زود انجامش بدیم( لبخند شیطانی)
ات:😐
کوک:😐
ات:😐
کوک:😐
ات:اعععع بریم
رفتیم از بقیه بای بای کردیم (🤣) و رفتیم به سمت خونه کوک خعلی تند میروند
رسیدیم خونه که......
بمونید تو خماری یاه یاه یاه
شرطا رو کم میزارم
۳ تا ❤️
۲تا حمایت
- ۲.۲k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط