پارت ۲۵۷

پارت ۲۵۷


کمی بعد جودی داخل شد و با شنیدن اینکه هیون اجازه ی بیرون رفتن داده چشام گرد شدن


سریع آماده شدمو به همراه جودی و چهارتا از بادیگاردا به مرکز خرید رفتیم ، اولش پنج یا شیشتا بادیگارد بودن ولی با کلی خواهش فقط چهارنفرشون اومدن، همینم نعمته ، بعد از کلی خریدی که با کارت هیون انجام داده بودم و اصلانم دلم نسوخت چون حقش بود من پولاشو خرج نمیکردم کی میکرد،به یه رستوران رفتیم ، بادیگاردا بالای سرمون ایستاده بودن و من احساس بدی داشتم


+بیاید بشینید یه چیزی براتون بگیرم


..نه خانوم هوانگ ، ما نمی‌تونیم سریه میز با شما بشینیم ما فقط وظیفه داریم از همسر پدرخوانده امون با تموم جون مواظبت کنیم



+تموم شد؟ بیاید بشینید زوددد


میخواستن اعتراضی کنن که اجازه ندادم


+من زن پدرخواندتونم همونطور که اون دستور میده و شما اطاعت میکنید باید از منم اطاعت کنید


بلاخره سر میز نشستند و غذارا سفارش دادیم ، در حین اینکه منتظر غذا بودیم گوشی جودی زنگ خورد و جودی آمار تمام روز را به شخص پشت تلفن که قطعاً هیون بود داد و بعد خداحافظی کرد ، هوفی از کلافگی کشیدم و از روی میز بلند شدم تا به سرویش بهداشتی بروم


.. خانوم صبر کنید ماهم بیایم


+لازم نیست الان برمیگردم


دیگر حرفی نزند و من راهی سرویش بهداشتی شدم ، جلوی روشویی ایستادم و سر خم کردم و مشتی اب به صورتم زدم و وقتی سرم را بالا آوردم با او روبه رو شدم


+تو...تو...اینجا..چیکار می‌کنی ؟...


یعنی کیه؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

وقتی هیونین بیرون رفت گوشی رو برداشتم که به یونا زنگ بزنم و ...

به سمت یجی برگشتم و به بازوش زدم+نگو دیگه اینطوریییییبه زور ...

پارت ۲۵۶اینقدر گریه کردم که خالی شدم و بعد اب رو بستم و حوله...

÷خودت اینطوری یادم دادی ، باید در ازای هرچیز باید چیز دیگه ا...

پارت هشتم

game of love and hate(part 20)

*_* زندگی متفاوت

پارت اولبا صدای زنگ از خواب بیدار شدم وایییییی خدایی خیلی سخ...

رمان جیمین ( سایه عشق) 🍁Shadow of Love{ part 5}🧸ویو داخل خون...

Part 5

part: ⁵⁴عشق بی رنگبعد از چند مین اومد و سوار ماشین شد و نشست...

ماه عمارتم p4صبح از زبان ات با سر دردی از خواب پا شدم چشام ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط