بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست نود نه🍷🔪
دستشو گذاشت روی شکمش
با احساس اینکه چیزی داخل شکمش نیست نیم خیز شد
وحشت زده گفت
بچه ...بچه هام کوشن ...
سریع برگشت سمتم
حالت چهره اش ترسیده و نگران بود
بچه امکوش کوروش
دستمو گذاشتم رو صورتش
سعی کردم حالش و خوب کنم
با لبخند گفتم
_خوبه مثل مامانش قویه..
نفس راحتی کشید
افتاد روی تخت
بعد گفت
خوبن...از فعل تک استفاده نکن...
- یکیه..
چشماش گرد شد
تک خنده ب کرد
با بهت گفت
- یعنی چی یکیه؟ چی میگی...
ناراحت نگاهش کردم
پارت جدید داریم قشنگاام تقدیم نگاهتون🥺🥺😘
و بچه ها خیلی حمایتا کم. شد اگ حمایت نکنین دیگ ادامه نمیدم 🥺
پارت دویست نود نه🍷🔪
دستشو گذاشت روی شکمش
با احساس اینکه چیزی داخل شکمش نیست نیم خیز شد
وحشت زده گفت
بچه ...بچه هام کوشن ...
سریع برگشت سمتم
حالت چهره اش ترسیده و نگران بود
بچه امکوش کوروش
دستمو گذاشتم رو صورتش
سعی کردم حالش و خوب کنم
با لبخند گفتم
_خوبه مثل مامانش قویه..
نفس راحتی کشید
افتاد روی تخت
بعد گفت
خوبن...از فعل تک استفاده نکن...
- یکیه..
چشماش گرد شد
تک خنده ب کرد
با بهت گفت
- یعنی چی یکیه؟ چی میگی...
ناراحت نگاهش کردم
پارت جدید داریم قشنگاام تقدیم نگاهتون🥺🥺😘
و بچه ها خیلی حمایتا کم. شد اگ حمایت نکنین دیگ ادامه نمیدم 🥺
- ۵.۰k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط