شیطون کوچولوی من

« شیطون کوچولوی من »
فصل دوم

(فلش بک به دوسال پیش)
(ویو آنا)

دستای کوچولوشو محکم دور انگشتام پیچیده بود ،
با دوتا تیله مشکی تو چشماش بهم نگاه میکرد و می‌خندید...
کوچولوی شیرین...
به تاج تخت تکیه دادم و تو بغلم گرفتمش.
پیش من آروم بود...می‌خندید
آروم سرش رو ناز کردم و گونه های سرخش رو بوسیدم
با خنده گفتم:
جناب ولیعهد نمی‌خوای بخوابی ؟
در جوابم بلند خندید..
دوباره گونش رو بوسیدم

تک ضربه ای به در خورد و در باز شد
با دیدنش این وقت شب تعجب کردم

آنا: چیزی شده سرورم؟

لبخند محوی نشست رولبش
لب زد: نه..
چشماش رو گرد کرد و گفت: میشه امشب اینجا بمونم

خندیدم..
آنا: معلومه!
اومد کنارم زیر پتو دراز کشید

دست های گیوم رو گرفت و لبخند زد

آنا: نسخه کوچولوته..

با ذوق گفت : بنظرت شبیه منه؟

آنا: اوهوم... چشماش رو ببین..

وقتی ذوق میکنه خیلی بامزه میشه ناخودآگاه خندیدم

هیون جین: به چی میخندی؟

آنا: به تو

هیون جین : از کی تا حالا منو « تو» خطاب میکنی؟

گفتم: ببخشید سرورم
و باز زدم زیر خنده

با خنده و حرص گفت: هیی!

گیومم خندید حتی خنده هاشم شبیه باباشه ( ادمین بمرده😭)

آنا: خوش اخلاق ترین بچه ایه که دیدم..

هیون جین: به مامانش رفته..
بهش نگاه کردم
یه حلقه از موهام رو تو دستش گرفته بود و دور انگشتش می‌پیچید

چند دقیقه تو همون حالت بودیم تا چشمای گیوم روی هم افتاد و خوابش برد

آروم بلند شدم و گذاشتمش تو تختش بعد برگشتم سرجام دراز کشیدم

به چشم هاش نگاه کردم...
جدیدا آرامش خاصی توشون موج میزد
دستم و بردم لای موهای
لخت مشکیش و نوازشش کردم
در جواب کمرم رو کشید سمت
خودش و بغلم کرد
دست آزادش رو برد پشت گردنم و
بی وقفه لبش رو گذاشت روی لبم
چشمام روی هم افتاد و بوسیدمش

( پایان فلش بک)

( گفتید دلتون تنگ شده برا هیون دیگه براتون سنگ تموم گذاشتم🤧 ببینید چه ادمین خوبیم امروز سه تا پارت نوشتم 😭 )

#هیونجین #هوانگ_هیونجین #فیک
دیدگاه ها (۲۴)

یک بانویی گفته بود نمیتونه لوئیس رو تصور کنه اینو دادم هوش م...

« شیطون کوچولوی من »فصل دوم(آنا)چند روز گذشته به همین روال ...

« شیطون کوچولوی من »۲ویو هیون جین ::آنا:: میشه ...بازم اینج...

« شیطون کوچولوی من »۱۴هیون جین: بهت گفتم چه غلطی داری میکنی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط