مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو

مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد
تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد
دیدگاه ها (۱)

قول دادی همه ی دار و ندارم باشیدر تنم رخنه کنی فصل بهارم باش...

هیچ می دانی که من در قلب خویشنقشی از عشق تو پنهان داشتم؟هیچ ...

‌ شدم آواره کویت چه حیرانی از این بهترشد آغوش تو زندانم چه ز...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی استاین آتش از هر سر که برخیز...

نگاهَت می‌کنم اما تو دردم را نمی‌داٰنیْدو چشمَت را دگر بستیُ...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

آغوش فقط تماس دو بدن نیست؛آغوش، پیامی به سیستم عصبی انسان اس...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

عشق او ، برای من بیشتر از یک احساس است ؛ این یک سفر است . سف...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

مهم نیست کجای این جهآن ایستاده ای همین که #مَن دستآن #طُ را ...

جوونه میگفت : وقتی فصل نوکری تموم میشه ، حوصله‌ی هیچ‌کسی رو ...

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط