یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت!

یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت!
یکی بالای گلدسته اذان میگفت!
صدا پیچید در صحن و حرم،
گویا در و دیوار میگفت :
" اللهم صل علی 
علی بن موسی الرضا المرتضی..."
یکی بغض میان آه را میگفت!
یکی هم خستگیِ راه را میگفت!
جوان زائری در گریه هایش "آمدم ای شاه" را میگفت؛

خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ، دلگیر حرم هستند!
همان هایی که جا ماندند و حالا پای تصویر حرم هستند...
دیدگاه ها (۹)

#آمده_ام....آمدم ای شاه پناهم بده...با هم بخوانیم:)اللَّهُمّ...

آنها را از برف نجات داد

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 21چند روز از ورود چویا و سلیا به...

007-پنهان در مه - پارت ۷۸

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏قصر سلطنتی، از همیشه باشکوه‌ت...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت!یکی بالای گلدسته اذان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط