شعله ای باش شبی باش شبی روشن باش

شعله ای باش شبی باش شبی روشن باش
بعد ِ عمری که هَدر رفت کمی با من باش
جان تو ، خواسته ای نیست مرا جز یک چیز
که همین یک شبِه را با غم ِ من دشمن باش
یا که این بار بمان یکسره تا فردا و
کمتر اینقدر چنین مضطربِ رفتن باش
دل من دشت جنون است و نگاهت آهو
تا خود صبح در آن گرم ِ خرامیدن باش
مُردم از سردی شب های بد ِ تنهایی
بر تن ِ لخت ِ من ِ یخ زده پیراهن باش
زیر سنگینی اندوه ِ جدایی افسوس ...
من شکستم ، تو ولی سخت چُنان آهن باش
شمع گریان شب افروزم و محکوم به مرگ
مهربانی کن و تا لحظه ی جان دادن ، باش
مرد عشق تو نبودم گل من اما تو
همچنان محکم و مردانه برایم زن باش

من به آرامش آغوش تو ایمان دارم
دل بسوزان و همین یک شبِه را با من باش.
دیدگاه ها (۴)

شعله ای باش ! شبی باش ! شبی روشن باش !بعد ِ عمری که هَدر رفت...

‌ از خویش بریدم تو کمی هم نفسم باش یکبار در عمرت قدمی هم نفس...

از خویش بریدم تو کمی هم نفسم باش یکبار در عمرت قدمی هم نفسم ...

از خویش بریدم تو کمی هم نفسم باش یکبار در عمرت قدمی هم نفسم ...

از خویش بریدم تو کمی هم نفسم باش یکبار در عمرت قدمی هم نفسم ...

عاشقانه های

دو هزار چشم غمگین به دو چشم واله گشتهبه جهان جان رسیدم، غزلم...

دو هزار چشم غمگین به دو چشم واله گشتهبه جهان جان رسیدم، غزلم...

خسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط